X
تبلیغات
پشت صحنه
ادبی نمایشی
سلام

امروز من به دنیا میآم

تا الان هیشکی به من تبزیک نگفته هیشکی

ولی من به خیلی تبریک گفتم تولداشونو

خیلی تنهام خیلی

ای خدا بازم خودت هوای مارو داشته باش

ولی من همشونو دوست دارم به خدا همشونو دوست دارم

+ نوشته شده در  سه شنبه هجدهم بهمن 1390ساعت 1:49  توسط وحید رفیعی  | 

سلام

خیلی دلم گرقته ،خیلی،احساس میکنم خیلی تنهام از همه ی آدما می ترسم

می ترسم بهشون زنگ بزنم بهشون بگم دلم برات تنگ شده

بهشون بگم که دوسشون دارم هیشکی باورش نمیشه که دوسش دارم

نمیدونم شاید تقصیر خودمه دیگه حتی جرات نمیکنم به دوستایی که دوسشون دارم بگم که دوسشون دارم

آی خدا تو یه جوری بهشون بگو ،بگو وحید دروغ نمیگه،خدا هیشکی حرفمو باور نمیکنه؛ تو بهشون بگو

خیلی تنهام خدا تو دیگه تنها نذارم بهت بیشتر از همیشه محتاجم

ای کاش....................

واقعا در من شب هایی رقم می خورد که به هیچ روزی نمی رسد

دیشب خیلی دلم گرفته بود

دلم می خواست به یکی اس ام اس بدم و باهاش درد دل کنم هر کاری کردم همه ی مخاطبین گوشیمو

 زیرو رو کردم جرات نکردم به کسی اس بدم گوشیمو پرت کردمو رفتم قدم زدم

ببخشید یه ذره درد دل بود فقط

 

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و چهارم مرداد 1390ساعت 18:15  توسط وحید رفیعی  | 

سلام به همه نمیدونم چرا نبودم و حتی نمیدونم که چرا دوباره به روزم

البته فکر کردم این مطلب بدک نباشه

بعدا با هم بیشتر حرف میزنیم فعلا مطلبو بخونبد

دراماتورژی چیست؟ دراماتورژ کیست؟

 

امروزه‌‌ ‌دراماتورژ نقش مهم و کلیدی‌ای در یک گروه نمایشی به عهده دارد‌. اما تعریف دقیق و درست از جایگاه‌، وظیفه و نقش دراماتورژ به شکل دقیق و روشن مشخص نیست‌. در مقاله پیش رو تلاش شده تادر حد امکان به این مهم پرداخته و به شکلی شفاف همه جوانب کاری وی‌(‌دراماتورژ) را بیان کنیم‌.


كاربرد، اهمیت و نقش‌«دراماتورژ» در تئاتر ایران نامشخص و گنگ و حتی ناشناخته است. به طوری که متأسفانه هنوز برای ما، مرز بین فعالیت‌كارگردان و دراماتورژ روشن نیست. پس بی‌دلیل نیست كه می‌بینیم در تئاتر ما‌«دراماتورژ» جایگاهی ندارد، در حالی كه در تئاتر امروز جهان دراماتورژ جایگاه ویژه خود را یافته است و تمامی گروه‌های مطرح، دراماتورژ را به عنوان عنصری مهم و اساسی در گروه خود می‌شناسند.
اما دراماتورژ كیست؟ وظیفه او چیست؟ و در نهایت اصلاً واژه دراماتورژ چه معنایی دارد؟
دراماتورژ یعنی این كه:«من یك درام می‌نویسم‌.»
دکتر فرهاد ناظر زاده کرمانی در این باره می‌گوید‌:‌«‌اصطلاح‌"دراماتورجی" را می توان به "نمایشنامه کاری" و‌"نمایشنامه شناسی‌" برگرداند زیرا که او ممکن است نمایشنامه نویس باشد‌‌(‌گروه اول ) و هم نمایشنامه شناس ( گروه دوم ) و اغلب رویکرد نمایشنامه کار به تماشاگران‌"‌رویکردی ادبی‌" است‌.
به گفته‌"فرهنگ زبان وبستر" دراماتورژی از واژه یونانی«دراماتوروگییا» به معنای درام‌نویس آمده است.»
نویسنده درام ـ كمدی یا تراژدی ـ را در آغاز و به معنی سنتی«دراماتورژ» می‌گفتند.
«مارمونتل» می‌گوید:
«شكسپیر مهم‌ترین نمونه‌ یك دراماتورژ است. كاركرد مدرن این واژه، امروز اشاره به یك مشاور ادبی و تئاتری دارد كه با یك گروه تئاتری كار می‌كند. با این مفهوم «لسینگ» اولین دراماتورژی است كه ما می‌شناسیم
لسینگ در سال 1767 میلادی به عنوان دراماتورژ در«تئاتر ملی هامبورگ» مسئولیت جمع‌آوری نقد و بررسی و تئوری‌های تئاتری را به عهده می‌گیرد. او در همین سال كتابی تحت عنوان«دراماتورژی هامبورگ» می‌نویسد. این كتاب شامل یك مجموعه بحث انتقادی و استتیك درباره اندیشه‌های تئوریك در تئاتر است. اساساً اندیشه‌های مستتر در این كتاب از یك‌سو ریشه در سنت‌های تئوریك آلمان دارد و از سوی دیگر در تمامی كارهای عملی كه تا قبل از این تاریخ در ارتباط با میزانسن ـ هنوز مفهوم كارگردانی در تئاتر به مفهوم امروز نبوده است ـ وجود دارد ، تحت‌الشعاع قرار می دهد . واژه آلمانی این لقب«Dramitker» است كه معنایی متفاوت با همین واژه در زبان فرانسه به مفهوم كسی كه نمایشنامه را برای اجرا بر روی صحنه آماده می‌كند، دارد.
در زبان فرانسه«Dramaturg» بیشتر معنای كارگردان را می‌رساند، در حالی كه در واژه آلمانی، منظور نمایشنامه‌نویس است؛ اگرچه ـ نوشتن و كارگردانی ـ گاه توسط یك شخص انجام می‌شود. برتولت برشت نمونه بارز آن در آلمان است.
آلمانی‌ها از واژه «دراماتورژ» دو برداشت دارند:
«الف: به كسی كه نویسنده درام است.
ب: به كسی كه نقش محقق مرتبط با اثر نمایشی را دارد.»
«دراماتورژ» در دیدگاه برخی تئوریسین‌ها، منتقد درون گروه است. فعالیت او در یك اجرای صحنه‌ای قابل رویت است. حضور او در یك گروه و در كنار كارگردان ضروری است. كار او در كنار كارگردان قابل رویت و دریافت است . فعالیت او در همراهی با كارگردان است. دخالت او در فضای عمومی و اتمسفر نمایشنامه است. او حتی می‌تواند به صورت پیشنهاد در كار بازیگر هم دخالت كند، ولی حفظ معنای كلی درام را هرگز فراموش نمی‌كند.
البته همه در نقش«دراماتورژ» متفق‌القول نیستند. با این حال، كسی هم اهمیت نقش او را در كار نفی نمی‌كند. نقش او بین كارگردان و بازیگر، نقش ساده‌ای نیست و به سادگی نمی‌توان آن را هضم و درك كرد. هنگام شكل‌گیری نمایشنامه، فعالیت دراماتورژ از جهاتی با مسئولیت كارگردان، هم‌ارز است. به همین جهت گاه به غلط، او را برابر كارگردان می‌دانند، اما در نهایت هیچ‌كس نظر قاطع و دقیق و مشابه دیگران، در این باره نداده است و هیچ دو نظریه‌ای با یكدیگر تفاوت كامل ندارند.
در این راستا، «دیكشنری بریتانیكا» در پاسخ به پرسش «دراماتورورگ» چیست؟ چنین بیان می‌كند: «هنر یافتن تركیب نمایشی» یا «نمایش تماشاخانه‌‌ای»
«براساس این مفهوم، واژه انگلیسی«دراماتور‌گی»، و واژه فرانسوی«دراماتورژی»، هر دو از واژه آلمانی«دراماتور‌گی» استخراج شده‌اند. این واژه آلمانی [اولین بار] توسط«دراماتیست» و منتقد آلمانی«گتهلدلسینگ» در یك مجموعه مقاله مهم با عنوان«دراماتورژی هامبورگی»كه از سال 1767 تا 1769 منتشر شد، استفاده گردید.
این واژه، در اصل از ریشه یونانی«دراماتوروگیا» به معنی یك«تركیب نمایشی» یا«كنش نمایشی» استخراج شده است

 

+ نوشته شده در  جمعه دهم تیر 1390ساعت 19:6  توسط وحید رفیعی  | 

سلام به همه داشتم با خودم فکر می کردم که با جی به روز بشم که یه دفعه چشمم به شعر زیبای شاطر عباس صبوحی افتاد موافقیذ با هم بخونیمش تا بعد ...............

راستی حتما نظر بدین ...................................

 

روزه دارم من و افطار از آن لعل لب است

آري افطار رطب در رمضان مستحب است

روز ماه رمضان زلف ميفشان كه فقيه

بخورد روزه خود را به گمانش كه شب است

زير لب وقت نوشتن همه كس نقطه نهد

اين عجب نقطه خال تو به بالاي لب است

يارب اين نقطه لب را كه به بالا بنهاد ؟

نقطه هر جا غلط افتاد مكيدن ادب است

شحنه اندر عقب است ومن از آن مي ترسم

كه لب لعل تو آلوده به ماء العنب است

منعم از عشق كند ناصح و آ گه نبود

شهرت عشق من از ملك عجم تا عرب است

گر صبوحي به وصال رخ جانان جان داد

سودن چهره به خاك در كويش سبب است .

__________________

+ نوشته شده در  شنبه بیست و هشتم اسفند 1389ساعت 15:44  توسط وحید رفیعی  | 

با سلام دوباره به همه ی برو بچ اینبار نمایشی به روز شدم

امید وارم مطلبی که نوشتم خوب و مفید باشه البته اینم بگم که دوباره با شعر هم به روز می شم

روانشناسی شخصیت

 

شخصیت (Personality) از ریشه لاتین (Persona) که به معنی «نقاب و ماسک» است گرفته شده است و اشاره به ماسک و نقابی دارد که بازیگران یونان و روم قدیم بر چهره می‌گذاشتند و این تعبیر تلویحا به این موضوع اشاره دارد که ‏شخصیت هر فرد ماسکی است که او بر چهره خود می‌زند تا وجه تمایز او از دیگران باشد.

شخصیت به تمامی خصلتهایی  گفته می شود که معرف یک انسان خاص می تواند باشد ، ازجمله اندیشه، رفتار ،  گفتار ، احساسات وچگونگی ادراک عناصر مختلف زندګی توسط شخص حتی بسیاری از عادت های روزمره نیز نمودی از شخصیت یک فرد است که می تواند راهګشای شناخت شخصیت افراد باشد

شخصیت هرفرد درست به پیچیدگی رفتار و کردار اوست. شخصیت افراد را می توان از      جنبه های مختلفی بررسی کرد که عبارتند از : جنبه های اجتماعی ، اقتصادی ، سیاسی ، مذهبی ، روانشناسی و... اما در این مقاله توجه بیشتر معطوف به جنبه روانشناسی شخصیت است .

دیدگاه روانشناسی در مورد شخصیت چیزی متفاوت از دیدگاههای مردم و جامعه است. در روانشناسی، افراد به گروههای با شخصیت و بی‌شخصیت یاشخصیت خوب و شخصیت بد تقسیم نمی‌شوند؛ بلکه از نظر این علم همه افراد دارای شخصیت هستند. این طریقه نگاه به شخصیت و انسان باعث پیدایش نظریه‌های متعددی از جمله : نظریه روانکاوی کلاسیک ، نظریه روانکاوی نوین ، نظریه انسان گرایی  ، نظریه شناختی ، نظریه یادگیری اجتماعی و …  در حوزه مطالعه این گرایش از علم روانشناسی شده است.

علم روانشناسی شخصیت بشر را از جنبه های مختلفی مورد بررسی قرار داده است. به وجود آمدن گرایشهای مختلف و نظریه های متفاوت در این زمینه نشانگر يیچیدگی شخصیت انسانی است .برخی از دیدگاه ژنتیک به رفتار انسان می نگرند و هرگونه رفتار را جزئی از یک مجموعه ژنتیکی می دانند، برخی از دیدگاه اکونومیک به رفتار انسانی می پردازند و عقیده دارند، هر رفتاری، نیروی روانی به مصرف می رساند و از این طریق تعدیل می شود. اما نکته قابل توجه در این است که هر شخص در تمامیت خود همه این جنبه ها را یکجا در خود جمع کرده و نمیتوان تنها یکی از عوامل به عنوان عامل مهم تلقی کرد. تمامی این جنبه­ها در علم روانشناسی، در بدن فرد اتفاق افتاده و تأثیرات آنها بر روی این بدن مورد مطالعه قرار می ګیرد .

بسیاری از روانشناسان از دیدگاه توپوگرافیک به ذهن انسان پرداخته­اند و ناخودآگاه را عامل اساسی تعیین­کنندۀ رفتار دانسته­اند. یونگ در توضیح رفتار و کردار انسان می گوید : « ناخود آگاه ذهن همان رفتاری را بروز می دهد که خودآگاه و در این موارد هرگز نمی توان فهمید که اندیشه ، کلام و رفتار ، آگاهانه است یا خیر »( کارل گوستاو یونگ، 1377،صفحۀ 39 )

بسیاری از رفتار و کرداری که در گذشته های دور برای یک فرد به شکل خود آگاه اتفاق افتاده است می تواند هر لحظه و اغلب پس از سالها فراموشی به شکل کامل نمایان شود؛ آنچه دیده است یا شنیده است و احساس کرده دوباره به شکل نا خود آگاه بیرونی می شود و به یاد می آید. بو یا مزه­ای که در کودکی به صورت نیمه خود آگاه دریافت شده، ناخود آگاه به تجربه­ای تبدیل می شود که ممکن است دربزرگسالی به یاد آید و بر روی چگونگی رفتار شخص در موقعیتی خاص تأثیر ګذار باشد.

در کنار دنیای واقعی ، انسان از دیر باز دست به ایجاد دنیایی خیالی زده است که انګیزه هایی انسانی باعث آن بوده. انسان سعی کرده تا در دنیای خیالی خود بسیاری از آرزوهای دست نیافتنی خود را عملی کند. در فاصله میان دنیای واقعیت و خیال دنیای هنر و به تبع آن دنیای نمایش خلق می شود. در این دنیا به مانند دنیای واقعی ، شخصیت های بسیاری خلق می شود که می توان آنها را شخصیت نمایشی نامید. وجه تمایز شخصیت نمایشی با شخصیت  واقعی در این است که در دنیای نمایش با تمرکز بیشتری شخصیت مورد مطالعه قرار می گیرد .

شخصیت نمایشی به مانند شخصیت های دنیای واقعی يیچییده است و می توان آن را از جنبه های مختلف بررسی کرد . شخصیت های نمایشی نیز دارای ابعاد اجتماعی ، سیاسی ، روانشناسی ، مذهبی و ...می باشند ، که برای شناخت آن باید تمام تجربیات یک شخصیت را در گذشته و حال ، بررسی کرد و چگونگی رفتار و اندیشه او را در دنیای پیرامونش تجزیه و تحلیل نمود.

بازیگر در این دنیا به مانند یک روانشناس خبره تلاش می کند تا تمام تجربیات یک شخصیت نمایشی را مورد بررسی قرار دهد ، تا بتواند انگیزه های رفتاری و گفتاری او را به درستی درک کند و به مخاطبانش انتقال دهد. حال مشکل دو چندان می شود! دو شخصیت از دو دنیای خیال و واقعیت در کنار هم قرار می گیرند و قرار است شخصیت سومی خلق شود . بازیگرنیز خود شخصیتی از دنیای واقعی با تجربیات خاص خود است که نیاز به شناخت دارد.

 

 

 

 

 

 

روانشناسی بازیگر

 

بازیگر به عنوان یک عامل انسانی در صحنه نمایش از اهمیت ویژه­ای برخوردار است. بازیگر با تمام پیچیدگی­اش وسیله ای است برای به نمایش در آوردن ویژگیهای شخصیت نمایشی. سوال اصلی اینچنین مطرح می شود: آیا شخصیتِ خود بازیگر بر روی چگونگی نمایش نقش­اش تأثیر ګذار است؟

بازیگر به عنوان فردی از اجتماع انسانی ، دارای زندگی شخصی خود است ، زندگی او از مجموعه­ی تضادهای گریز نايذیری مثل شب و روز، تولد و مرگ، نیکبختی و رنج،نیکی و بدی تشکیل شده است. تمام این تضاد ها ، نوع نگرش او را به جهان پیرامونش سامان می دهد. اجتماعی که بازیگر در درون آن در حال زندگی کردن می باشد تأثیرات فراوانی را بر شکل گیری شخصیت خود او می گذارد ؛ نوع دین ، آداب و رسوم اجتماعی ، ساختار سیاسی و مذهبی جامعه و چگونگی روابط انسانی در جامعه معاصرِ بازیگر، در طول زندگی، شخصیت او را کامل می کند. حال بازیگر با تمامی این خصوصیات بر روی صحنه ظاهر می شود و به طور حتم ویژگیهای فردی­اش بر روی نوع نگاهش به شخصیت نمایشی تأثیر گذار خواهد بود.

اولین معنایی که پس از شنیدن کلمه بازیگر به ذهن می آید ، بازی کردن است . بازی کردن به معنای وانمود کردن ، تجسم بخشیدن به کسی یا چیزی دیگر جدای از خود. با دقت در رفتار هر روزه­مان این نکته قابل بررسی و تأمل است که انسان ها در تمام طول روز ازآغاز تا هنگام خواب مدام در حال بازی کردن هستند. زمانی در نقش یک همسر ، دیگر وقت در نقش مسافر و به همین ترتیب در نقش ­های مختلف اجتماعی ظاهر می شوند.  هر کدام از این نقش­ها به خودی خود دارای خصوصیات و ویژگیهای رفتاری و روانی خاصی هستند. بازیگر نیز این نقش آفرینی روزانه را بر روی صحنه بسط و گسترش می دهد. او همین نقش آفرینی را با کسب مهارتهای تربیت شده و کارورزی سخت به یک هنر تبدیل می کند.

به روشنی این نکته قابل فهم است که نه تنها روابط و مناسبات هر روزه بازیگر ، بلکه تمام تجربیات جسمی /روانی او در نحوه اجرای نقش تأثیر گذار است. اهمیت شناخت بازیگر از خودش در همین نکته نهفته است ، چراکه اگر او خود را به درستی نفهمد، اگر بدن و روان خود را درک نکرده باشد ، به هیچ وجه قادر نخواهد بود نقش را با تمام خصوصیات و پیچیدگی­هایش اجرا کند و به این ترتیب هنرتا حد اجرایی مبتذل سقوط می کند.

 

 

 

روانشناسی شخصیت/روانشناسی بازیگر

شخصیت نمایشی خلق شده است با دنیایی پر از تضادها و کشمکشهایش ، با این انگیزه که در روی صحنه زنده شود ، شکل یابد ، حرکت کند و در انتها رویدادی را رقم زند تا چیزی را بیان کند. نویسنده این شخصیت را خلق می کند تا بتواند احساسات و شناخت خود را درباره واقعیت و جهان پیرامونش به مخاطبانش ابلاغ کند. اما نمایشنامه یک اثر هنری ناتمام است که در اجرا شکل کامل شده خود را می یابد. هر هنری با شیوه­ای متفاوت و با وسیله­ای خاص خود، اهدافش را به دست می آورد، که ابزار اصلی هنر نمایش در اجرا نیز ، بازیگر است. انسانی با شرایط روانی-جسمانی متفاوت با نقش. مواجهه دو شخصیت با یکدیگر آغاز می شود.

کار بازیگر از شناخت دقیق شخصیت نمایشی آغاز می شود. بازیگر تلاش می کند بر تمام زوایای پنهان ذهن و جسم  نقش فایق آید. ولی به محض آنکه شناخت کامل شد این مشکل برای بازیگر ایجاد می شود ، که چگونه می توان خود و نقش را یکی دانست؟ به عنوان مثال قرار است بازیگری جوان نقش لیر شاه را بازی کند ، فاصله زیادی بین این دو شخصیت در جنبه های مختلف وجود دارد. بازیگر با نقش روبرو می شود و در شکل طبیعی سعی می کند هر چه بیشتر نقش را درک کند. راهکارهای مختلفی در این زمینه در طول سالیان دراز بیان شده که مؤثرترین آن می تواند اګر طلایی در سیستم استانیسلاوسکی باشد. بازیګر در وهله اول با شناخت کامل از شرایط خود، می تواند برای نزدیک شدن به نقش به تجربه­های شخصی خود از اوضاع و احوال مشابه با وضعیتی که نقش در آن به سر می برد رجوع کند و در ادامه تلاش کند تا شخصیت خود را در قالب شخصیت نمایشی مستحیل کند.

گاهی اوقات بازیگران سعی می کنند به گونه­ای دیگر رابطه خود با نقش را تعریف کنند. در این شیوه بازیگر سعی می کند بیشتر متوجه کشف صفات جسمانی و گفتاری متناسب با نقش شود تا زوایای پنهان روح و ذهن او. نگاه کردن از این زاویه به نقش هم راهی دیگر است در تجسم بخشیدن واقعی به یک شخصیت نمایشی.

می توان راهکارهای بسیاری را در برخورد با نقش بررسی کرد ، اما نکته مهم این است ، که ما در روی صحنه در تمام لحظات اجرا با دو لایه شخصیتی مواجه می شویم که هر کدام جدای از دیگری زندگی مستقلی را تجربه کرده اند. حال قرار بر آن است که این دو را در یک قالب مشاهده کنیم و نتوانیم یکی را از دیگری جدا سازیم. در پایان اینچنین می توان نتیجه گرفت که انواع مناسات فیزیکی و روانی میان بازیگر و نقش بر هر دو طرف رابطه تأثیر گذار است و اهمیت شناخت روانی بازیگر و نقش را هر لحظه نمایان می کند.  

منابع و مآخذ

 

1- استانیسلاوسکی، کنستانتین، تئاتر علمی سیستم استانیسلاوسکی، ترجمۀ مصطفی اسکویی، شرکت ایران چاپ ( مؤسسۀ اطلاعات)، تهران ، 1365

2- براهیمی ، منصور، چشم اندازهای بازیگری(مجموعه مقالاتی پیرامون روشهای گوناگون آموزش و تمرین) ، به کوشش منصور براهیمی، گروه مترجمان مجید اخگر و ... ،نشر رنسانس، تهران ، 1381

3- بکولا ، ساندرو، هنر مدرنیسم ، مترجمان: رویین پاکباز و ...، نشر فرهنگ معاصر، تهران ، 1388

4- بندتی، رابرت ، کار عملی بازیگر ، ترجمۀ احمد دامود ، انتشارات سمت،  تهران  ، 1385

5- ل کک ، ژاک، تن شاعر ، ترجمۀ کیاسا ناظران ، نشر قطره ، تهران ، 1388

6- مکی ، ابراهیم ، شناخت عوامل نمایش ، انتشارات سروش ، تهران ، 1380

7- هاج ، فرانسیس ، کارگردانی نمایشنامه ، ترجمۀ منصور راهیمی و علی اکبر علیزاد ، انتشارات سمت ،

تهران ، 1382

8- هولتن ، اورلی ، مقدمه­ برتئاتر( آینۀ طبیعت ) ، ترجمۀ محبوبه مهاجر ، انتشارات سروش ، تهران ، 1384

9- یونگ ، کارل گوستاو، انسان و سمبولهایش ، ترجمۀ محمود سلطانیه ، انتشارات جامی ، تهران ، 1377

 

 

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه سیزدهم بهمن 1389ساعت 10:34  توسط وحید رفیعی  | 

سلام دوستان همراه منم اومدم تو فضای مجازی

خوش اومدم

خوش اومدی

خوش اومدند

فعلا با یه شعر از دوست خوبم مهدی زمستان در خدمتتون هستم

.

.

.

شهری ست یاس و یاسمنش را فروخته

شهری که با غرور منش را فروخته

 

این روزها کنار تو هر کس که زنده است

یا روح خویش یا که تنش را فروخته

 

ازروی شرم" مریم "قدیس شهرمان

دیشب به لقمه ای بدنش را فروخته

 

"یعقوب" کور منتظر دست معجزه ست

از "یوسفی" که پیرهنش را فروخته

 

"دیشب به سیل اشک"به "حافظ "سری زدم

دیدم که خواجه هم سمنش را فروخته

 

آنگاه در مسابقه ی صبح و زندگی

مردی چهار بار زنش را فروخته

 

بیهوده چشم مانده به راهید "ریزعلی"

دیری ست شهرما ترنش را فروخته

+ نوشته شده در  یکشنبه پنجم دی 1389ساعت 12:22  توسط وحید رفیعی  |